دانشجویان گروه سال ۲۰۲۷ برنامه‌ی تحصیلات تکمیلی مطالعات اسلامی و علوم انسانی (GPISH) در چارچوب سفر علمی سال دوّم این برنامه، به اندلس در اسپانیا سفر کردند. این سفر که به سرپرستی دکتر گرگوری بیلوتو (Gregory Bilotto) برگزار شد، بخشی از برنامه‌ی غنی‌سازی GPISH است و بر بناهای معماری مسلمانان در مغرب اسلامی (اندلس) تمرکز دارد. این سفر مکمّل دروس آکادمیک داخلی دانشجویان، به‌ویژه درس «هنر و معماری در جوامع مسلمان»، است و اماکنی را که دانشجویان از طریق متون، تصاویر، سخنرانی‌ها و بحث‌های سمیناری آموخته‌اند، به‌صورت زنده و ملموس پیش چشم آنان می‌آورد.

این گروه طی چهار روز از مالاگا، قرطبه (کوردوبا)، مدینة الزهرا و غرناطه (گرانادا) بازدید کردند و با برخی از مهم‌ترین بناهای معماری مرتبط با تاریخ حکومت مسلمانان در شبه‌جزیره‌ی ایبری آشنا شدند.

این بازدید، یادگیری در کلاس درس را به تعامل مستقیم با مکان گسترش داد. دانش‌آموزان پیش از این فرم‌ها، تاریخ‌ها و معانی معماری اسلامی را مطالع کرده بودند. در اندلس، آنها توانستند در این فضاها حرکت کنند، آنها را از نزدیک مشاهده کنند و در مورد چگونگی ادامه‌ی انتقال ایده‌ها در مورد قدرت، ایمان، زیبایی، حافظه و میراث فرهنگی توسّط ساختمان‌ها تأمّل کنند.

Bringing architecture beyond the classroom

واحد درسی هنر و معماری در جوامع مسلمان، دانشجویان را با سنّت‌های بصری، مصالح و معماری جوامع مسلمان در دوره‌ها و مناطق مختلف آشنا می‌کند. این واحد درسی از دانشجویان می‌خواهد که نه تنها به عنوان اشیاء زیبایی‌شناختی، بلکه به عنوان فضاهایی که توسط بافت تاریخی، حمایت، باور و زندگی اجتماعی شکل گرفته‌اند، به طور انتقادی در مورد ساختمان‌ها فکر کنند.

سفر میدانی به اندلس به دانشجویان فرصتی داد تا تجربه‌ی مستقیم را در مطالعات خود به کار گیرند. چندین دانشجو در مورد تفاوت بین مطالع‌ی معماری از راه دور و ایستادن در داخل خود ساختمان‌ها تأمّل کردند.

برای حیا حسین که از کانادا می‌آید، این بازدید یکی از چالش‌های اصلیِ مطالع‌ی دانشگاهی را مورد توجّه قرار داد: فاصله‌ای که گاهی میان ایده‌ها و تجربه‌ی زیسته وجود دارد. او می‌گوید: «یکی از دشوارترین جنبه‌های کارِ دانشگاهی این است که اغلب ناملموس و دور از دنیای واقعی احساس می‌شود.»»

سفرهایی مانند سفر به اسپانیا به عنوان بخشی از واحد درسی هنر و معماری، تضمین می‌کند که آنچه ما یاد می‌گیریم، مطالع می‌کنیم و تحقیق می‌کنیم، نه تنها به صورت فیزیکی تجسّم یافته، بلکه کاری که انجام می‌دهیم می‌تواند تأثیرات و پیامدهایی در دنیای واقعی داشته باشد.

این حس یادگیری تجسّم‌یافته میان همه‌ی اعضای گروه مشترک بود. دانشجویان پیش‌تر بناهای اندلس را از طریق سخنرانی‌ها و تصاویر شناخته بودند، امّا حضور فیزیکی فراتر از این رفت و مقیاس، فضا و پیچیدگی‌های آن‌ها را آشکار ساخت.

همان‌طور که محسن بیگ از چترال، پاکستان اظهار داشت:

بعد از هفته‌ها مطالع‌ی معماری اسلامی در لندن، و فراگیری تاریخ‌ها، نام‌ها، الگوهای معماری و عکس‌ها، هیچ چیز کاملاً مرا برای ایستادن در این فضاها آماده نکرده بود.

... به عنوان یک گروه، سفر چهار روزه‌ی ما به مالاگا، قرطبه (کوردوبا) و غرناطه (گرانادا)، به عنوان بخشی از واحد درسی هنر و معماری در جوامع مسلمان، دانش نظری را به چیزی اساسی و عملی تبدیل کرد که اکنون می‌توانم آن را حس کنم.

گذار از نظریّه به تجربه، شیوه‌ی نگاه دانشجویان به معماری را به‌عنوان صورتی از شناخت دگرگون کرد.

Mohsin continued:

«قدم زدن در مسجد بزرگ اموی قرطبه (کوردوبا) و پی‌گرفتن جنگل ستون‌ها و طاق‌هایش، یا سرگردانی در باغ‌های خیره‌کننده‌ی الحمرا در شهر شاعرانه‌ی غرناطه (گرانادا)، چیزهایی به من آموخت که هیچ درسی به‌تمامی نمی‌توانست بیاموزد. باور دارم که تجربه‌ی یکی از عمیق‌ترین صورت‌های شناخت است، و این سفر دقیقاً همین را به من بخشید.»

برای نوریَ-ن لاخانی، که اهل کلکته‌ی هندوستان است، این سفر توجّه او را به جزئیّات بیشتر کرد و رابطه‌اش را با مواد موضوع درس تغییر داد.

فکر می‌کنم دست‌کم گرفته بودم که دیدن این بناها به‌صورت حضوری تا چه اندازه شیوه‌ی درک من از مطالب درسی را تغییر خواهد داد.

مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) از اوّلین مکان‌هایی بود که انتظارات او را به چالش کشید.

«مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) اوّلین چیزی بود که واقعاً مرا شگفت‌زده کرد. من تصاویر طاق‌ها را بارها در سخنرانی‌ها دیده بودم، امّا ایستادن در داخل و درک اینکه چقدر از هر جهت امتداد دارند، تجربه‌ای کاملاً متفاوت بود.»

آنچه از این سفر حاصل شد، نه تنها قدردانی، بلکه شکلی فعّال‌تر از نگاه کردن بود. دانشجویان شروع به مطالع‌ی ساختمان‌ها به عنوان منبع کردند: پرسیدن اینکه آنها چه چیزی را آشکار می‌کنند، چه چیزی را پنهان می‌کنند و چگونه معانی آنها در طول زمان تغییر می‌کند.

مطالع‌ی ساختمان‌ها به عنوان متون تاریخی

در سراسر قرطبه (کوردوبا)، مدینة الزّهرا و غرناطه (گرانادا)، دانشجویان با فضاهایی مواجه شدند که با اشکال مختلف حمایت، جاه‌طلبیِ سیاسی، تحوّل مذهبی و حافظه‌ی فرهنگی شکل گرفته بودند.

این سفر آنها را دعوت کرد تا معماری را به عنوان یک متن تاریخی در نظر بگیرند: چیزی که می‌توان آن را خواند، زیر سؤال برد و تفسیر کرد. ساختمان‌ها صرفاً از گذشته باقی نمی‌مانند. آنها توسّط هر نسلی که آنها را به ارث می‌برد، تغییر می‌کنند، دوباره مورد استفاده قرار می‌گیرند، مرمّت می‌شوند، مورد بحث قرار می‌گیرند و دوباره تفسیر می‌شوند.

برای نورَین، مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) سؤالاتی را مطرح کرد که به دلیل حضور فیزیکی او در داخل فضا، فوریّت بیشتری پیدا کردند.

«چیزی که پیوسته به آن می‌اندیشیدم، تصمیم به ساختن کلیسای جامع مستقیماً درون مسجد بود، به‌جای تخریب آن. این امر نکته‌ی پیچیده‌ای دربار‌ی قدرت و هم‌زیستی بازگو می‌کند، و حضور فیزیکی در آن فضا آن تنش‌ها را بسیار ملموس‌تر و کمتر انتزاعی می‌ساخت.»

«این گذار از انتزاع به تجربه‌ی بی‌واسطه، چندین تأمّلِ دانشجویی را شکل داد. این محوطه همچون فضایی لایه‌لایه تجربه شد؛ جایی که تاریخ‌های قدرت و سازگاری همچنان قابل مشاهده‌اند.»

شبناز ولی، اهل چیترال پاکستان، نیز از طریق رابطه بین معماری و مرجعیّت، به این پیچیدگی پرداخت.

«معماری به ندرت به عنوان یک اقدام سیاسی بی‌طرف عمل کرده است. قدرت‌های حاکم پیوسته از محیط ساخته شده به عنوان ابزاری برای مشروعیّت‌بخشی استفاده کرده‌اند و فضاهایی ساخته‌اند که ایدئولوژی را رمزگذاری می‌کنند، تداوم سلسله‌ای را تأیید می‌کنند و اقتدار و مرجعیّت را به شیوه‌هایی که اعلامیّه‌های کتبی به ندرت به آن دست می‌یابند، به نمایش می‌گذارند.»

برای شبناز، اندلس بستری قدرت‌مند برای کاوش در این ایده‌ها فراهم کرد.

بازدید گروه ما از اندلس در چارچوب درس هنر و معماری، فرصتی کم‌نظیر فراهم آورد تا در این فضاهای پرمناقشه قدم بزنیم و به آنچه آن‌ها دربار‌ی قدرت، حافظه و تداوم فرهنگی آشکار می‌کنند، بیندیشیم.

بازدید از این بناهای تاریخی به او کمک کرد تا آنها را در تاریخ گسترده‌تری از حکومت، جانشینی و دگرگونی قرار دهد. او به جای اینکه معماری را به عنوان یک میراث ایستا ببیند، آن را به عنوان سابقه‌ای از ادّعاهای در رقابت هم‌دیگر مورد بررسی قرار داد.

از نظر او، مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) همچنان یک نمونه‌ی به‌خصوص مهم است:

«وضعیّت کنونیِ این بنا، که در آن کتیبه‌های قرآنی در کنار مناسک زنده‌ی مسیحی هم‌زیستی دارند، در برابر روایت‌های یگانه و جانشین‌محور مقاومت می‌کند و در عوض به‌مثابه بایگانی‌ای زنده از مشروعیّتی مورد مناقشه عمل می‌کند.»

این ایده که ساختمان یک «بایگانی زنده» است، به یکی از نتایج اصلی یادگیری این سفر اشاره دارد: چگونگی تفسیر آثار قابل مشاهده از تغییرات تاریخی. مدینة الزّهرا این سؤالات را در جهت متفاوتی گسترش داد. برای نورین، این یکی از جذاّب‌ترین بخش‌های سفر بود، زیرا کاوش‌های مداوم در محل و سؤالاتی که در مورد بازسازی مطرح می‌کرد، در این بخش مطرح بود.

«مدینة الزّهرا جایی بود که بیشترین حس تعلّق را به آن داشتم. چیزی در مورد مکانی که هنوز کشف نشده وجود دارد که شما را بیشتر از آنچه واقعاً به آن نگاه می‌کنید آگاه می‌کند. دسترسی به تالار سلطنتی، که برای عموم آزاد نیست، بخشی از سفری بود که مرتّباً به آن برمی‌گردم.»

این تجربه او را تشویق کرد تا با دقّت در مورد حفظ و تفسیر فکر کند.

«تزئینات سنگ‌تراشی‌شده‌ای که برجای مانده، چنان ظریف و اندیشیده‌شده است، و دیدن آن در وضعیّتی که بازسازی‌نشده مرا واداشت تا دقیق‌تر دربار‌ی نحوه‌ی تفسیر و بازسازی گذشته بیندیشم. این امر پرسش‌هایی برایم برانگیخت دربار‌ی اینکه در بازسازی چه چیزی در اولویّت قرار می‌گیرد و چرا.»

شبناز همچنین دربار‌ی مدینة الزّهرا به عنوان فضایی که معماری و جاه‌طلبی‌های سیاسی در آن به هم می‌رسند، تأمّل کرد.

«در حرکت میان مسیرهای برجای‌مانده‌ی این محوطه و ورود به آن تالار تشریفاتی، هم‌زمان با عظمت تمدّنی که آن را پدید آورده بود و با فروپاشی کامل آن روبه‌رو شدم.»

برای دانشجویان، چنین مواجهه‌هایی پرسش‌هایی را مطرح می‌کرد که فراتر از فرم معماری بودند. این مکان‌ها، دانشجویان را به تأمّل در مورد شکنندگی قدرت، بقای فرهنگ مادّی و مسئولیّت‌های مربوط به تفسیر گذشته دعوت می‌کردند.

Beauty, meaning, and the built environment

بازدید از غرناطه (گرانادا) و الحمرا تأمّلاتی متفاوت را برانگیخت. دانشجویان به این پرداختند که چگونه عناصر طرّاحی فضایی در سنّت‌های معماری اسلامی در کنار یک‌دیگر عمل می‌کنند.

الحمرا به فضایی تبدیل شد که از طریق آن دانشجویان می‌توانستند در مورد رابطه‌ی بین مفهوم و اجرا، نظریّه و تجربه، و امر معنوی و روزمرّه فکر کنند.

نورین چنین بازتاب داد:
«الحمرا در ابتدا تقریباً غافل‌گیرکننده و طاقت‌فرسا بود. به‌ویژه کاخ‌های نصری مرا واداشت تا بیندیشم که نظریه‌ی معماری اسلامی در عمل چگونه کار می‌کند؛ اینکه هندسه، نور، آب و تزئینات سطحی عناصری جدا از هم نیستند، بلکه بخشی از یک قصد واحد و یک‌پارچه‌اند.»

این موضوع نحوه‌ی درک او از مطالب مطالع‌شده در کلاس درس را تغییر داد.

این ارتباط بین مفهوم و اجرا چیزی بود که در موردش خوانده بودم امّا تا وقتی که درونش قرار نگرفته بودم، واقعاً برایم ملموس نبود.

مباشر ارتاس، اهل گلگت، پاکستان، همچنین در مورد محدودیّت‌های منابع مکتوب هنگام مطالع‌ی معماری و تاریخ تأمّل کرد.

تفاوت عمیقی بین خواندن تاریخ در کتاب‌های درسی و رویارویی با آن به شکل ملموس وجود دارد.

برای او، این بازدید، معماری را به عنوان سابقه‌ای از ارزش‌ها و جاه‌طلبی‌های فکری آشکار ساخت.

«من به درک و قدردانی از یک آرشیو زنده رسیدم که ارزش‌ها، باورها و جاه‌طلبی‌های فکری یک تمدّن را به شیوه‌هایی ثبت می‌کند که منابع مکتوب به تنهایی قادر به انجام آن نیستند.»

تأمّلات او همچنین تمایل به جداسازی مقولات دینی و دنیوی را هنگام بحث در مورد هنر و معماری اسلامی به چالش کشید.

«در حالی که روبروی الحمرا ایستاده بودم و در مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) قدم می‌زدم، از اینکه چقدر امور روحانی و امور روزمرّه به طور یک‌پارچه در هم تنیده شده بودند، شگفت‌زده شدم.»

He continued:

«یکی از نکاتی که برای من آموزنده بود این بود که بسیاری از پژوهش‌های معاصر دربار‌ی هنر و معماری اسلامی، دوگانه‌ای میان امر دینی و امر دنیوی برقرار می‌کنند، در حالی‌که سازندگان و حامیان این فضاها احتمالاً چنین شکافی را احساس نمی‌کردند. برای آنان، زیبایی، ایمان، دانش و زندگی روزمرّه کلیّتی یگانه و به‌هم‌پیوسته بودند؛ دیدگاهی که ارزش بازیابی دارد.»

این بینش ارتباط نزدیکی با اهداف برنامه‌ی درسی GPISH دارد، که دانشجویان را تشویق می‌کند تا در رشته‌های مختلف فکر کنند و دسته‌بندی‌های موروثی را زیر سؤال ببرند.

Learning to see differently

روی هم رفته، این بازتاب‌ها نشان می‌دهد که چگونه این سفر میدانی شیوه‌ی دید دانش‌آموزان را تغییر داد. برای محسن، این تغییر شخصی و پایدار بود.

«چیزی که بیش از همه تغییر کرد، اعتماد به نفسِ من بود. دیگر فقط به معماری نگاه نمی‌کنم و آن را از دور تحسین نمی‌کنم. حالا آن را مطالع می‌کنم، الگوها، تناسبات و معنایش را. این تغییر تا آخر عمر با من خواهد ماند.»

برای حیا، این سفر رشته‌های مختلف یادگیری GPISH را گِردِ هم آورد.

«از آنجا که این درس با بسیاری از بخش‌های برنامه‌ی درسی GPISH تفاوت دارد، چرا که بر شیوه‌های متفاوتی از اندیشیدن و رویکرد به متون و بافت‌ها بنا شده است، داشتن تجربه‌ی فیزیکی حضور در دل معماری‌ای که طی جلسات متعدّد دربار‌ی آن بحث کرده بودیم، اهمیّتی ویژه داشت.»

به ویژه تجربه‌ی قرطبه (کوردوبا)، به نقطه‌ای تبدیل شد که به نظر می‌رسید حوزه‌های مطالعاتی در آن به هم نزدیک می‌شوند.

«در حالی که در مسجد-کلیسای جامع قرطبه (کوردوبا) ایستاده بودم، نمی‌توانستم از حیرت از اینکه چگونه این شهر همچون هزارتویی از نسخه‌های خطی بود، دست بردارم و این حیرت در خود تجربه نمایان شد. در حالی که این شهر ترکیبی از فرهنگ‌ها، مذاهب و امپراتوری‌ها بود، تمام دوره‌های GPISH ما تا به امروز در تجربه‌ی ما از آن به اوج خود می‌رسید.»

اینجاست که اهمیّت این سفر علمی روشن‌تر می‌شود. این سفر به دانشجویان امکان داد تا مطالع‌ی تاریخی، تحلیل متنی، فرهنگ مادّی و مطالعات دینی را از طریق مشاهده‌ی زیسته با یک‌دیگر پیوند دهند. چنین تجربه‌هایی در قلب هدف گسترده‌تر آموزشی GPISH قرار دارند. این برنامه دانشجویان را برای تعامل انتقادی با تاریخ‌ها، جوامع و سنّت‌های فکری مسلمانان آماده می‌سازد. سفرهای علمی این آموزش را با قراردادن دانشجویان در تماس مستقیم با محیط‌های مادّی و فرهنگی‌ای که این تاریخ‌ها از طریق آن‌ها حفظ، مورد مناقشه و به‌یاد آورده می‌شوند، گسترش می‌دهند.

نصر زین، که اهل سلمیّه در سوریه است، اندلس را از دریچه‌ی موسیقی تجربه کرد. او که از کودکی عاشق گیتار بود، این سفر را به یکی از نخستین قطعات دشواری که آموخته بود، (Recuerdos de la Alhambra)، «خاطرات الحمرا» پیوند داد.

«حالا، پس از دیدن اندلس، همه‌چیز کاملاً معنا پیدا می‌کند، جایی که هر منظره و هر پس‌زمینه‌ای شبیه یک قطعه‌ی گیتار است.»

تأمّلات او روشی متفاوت امّا به همان اندازه نیرومند برای درک مکان از طریق ریتم و حرکت ارائه می‌دهد.


«قرطبه (کوردوبا) ملودی‌ای زیبا و پرتحرّک بود که تو را همراه با معماری اسلامی به پیش می‌برد. غرناطه (گرانادا) امّا موسیقی‌ای کند، پیچیده و گاه رونده به اوج بود، در کوچه‌پس‌کوچه‌های تودرتویش [Calle]»

He added:

«و با وجود همه‌ی شلوغی و سفرها، زمان به کُندی می‌گذشت، همچنان که از یک مکان خاطره‌انگیز به مکان خاطره‌انگیز دیگر می‌رفتم.»

این تأمّل پایانی، نکته‌ای مشترک را در میان تمام اعضای این گروه به تصویر می‌کشد. این سفر از نظر فکری طاقت‌فرسا بود، امّا در عین حال شخصی و همراه با حس شگفتی بود.

A continuing encounter with the past

سفر علمی گروه GPISH 2027 به قرطبه (کوردوبا)، مدینةالزّهراء و غرناطه (گرانادا) نشان داد که تعامل مستقیم با مکان می‌تواند مطالعات آکادمیک را عمیق‌تر کند. این بازدید به دانشجویان امکان داد تا درک خود از معماری را به‌عنوان بایگانی زنده‌ای از قدرت، فرهنگ و ایمان گسترش دهند. آنان همچنین از تحوّلی در خود سخن گفتند: از نگاه‌کردن به بناها به خواندن آن‌ها، و از مطالع‌ی گذشته به مواجهه با حضور مادّی آن.